خرید بک لینک

درباره سایت

خاطره بازی های آرام

امکانات وب

خاطره‌بازی‌های آرامنوشته می شوم تا پاکم کنیسه سال پیش تو این لحظه‌ها با بابا از ته دل خوشحال بودیم. چقدر آرزوشو داشتیم. چقدر خوشحالم که بابا تجربه‌ش کرد.جام جهانی که شروع شد یه مدت بود شیمی‌درمانیم تموم شده بود، می‌گفتن استرس بازیا برام بده. ولی نگاه نکردنشم استرس کمتری نداشت. بازی اول آرژانتین رو تو آزمایشگاه دیدم. با اعصاب خرد برگشتم خونه. بابا زنگ زد ببینه فهمیدم یا نه، عصبانی بودم و پشت سرهم غر می‌زدم. بابا خودشم ناراحت بود اما دلداریم می‌داد، می‌گفت دوتا بازی بعدی رو می‌برن می‌رن بالا، می‌گ

برچسب: نویسنده: ایلیا حبیبی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 0:50

صفحه بندی